نوشته‌هایی با برچسب "سایه جان شهریار"

غزل سایه برای شهریار و پاسخ شهریار/سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟ غزل سایه برای شهریار و پاسخ شهریار/سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟

با من بی‏کس تنها شده یارا تو بمان. همه رفتند از این خانه خدارا تو بمان. من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی‌ام. تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان. داغ و درد است همه نقش و نگار دل من. بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان. زین بیابان گذری نیست سواران را لیک. دل ما خوش بفریبی است‌، غبارا تو بمان. هر دم از حلقه عشاق‌، پریشانی رفت. به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان. شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم. پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان. «‌سایه‌» در پای تو چون موج دمی زارگریست. که سر سبز تو خوش باد کنارا تو بمان. هوشنگ ابتهاج (سایه). پاسخ شهریار به سایه با

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه