گفتگو با بهاء الدین خرمشاهی به مناسبت انتشار «گلستان»، «بوستان» و «کم خوانده ها»ی سعدی به تصحیح او


گفتگو با بهاء الدین خرمشاهی به مناسبت انتشار «گلستان»، «بوستان» و «کم خوانده ها»ی سعدی به تصحیح او - تصویر 1

نزدیک به چهار دهه پیش «کلیات» سعدی به تصحیح بهاء الدین خرمشاهی منتشر شد اما این تنها تصحیح خرمشاهی از سعدی نبوده چرا که چند سالی بعد از آن، او باز به سراغ «کلیات» رفت و با بازبینی در تصحیح اول و افزودن مواردی به آن، چاپ دیگری از «کلیات» به دست داد و هر دو تصحیح تا امروز چندین بار چاپ شده اند. انتشار جداگانه «گلستان»، «بوستان» و کتابی با عنوان «کم خوانده های سعدی» تازه ترین کاری است که خرمشاهی بر روی سعدی انجام داده و این سه کتاب این روزها در انتشارات دوستان منتشر شده اند.

خرمشاهی در این سه کتاب نیز مواردی را به تصحیح های قبلی افزوده و ضمنا با جدا کردن یک سوم نهایی «کلیات» و چاپ آن در کتابی با عنوان «کم خوانده های سعدی»، قصد داشته تا بخش هایی از «کلیات» که مغفول مانده اند نیز مورد توجه قرار گیرند. گفتگو با خرمشاهی به مناسبت انتشار این سه کتاب انجام شده و در این گفتگو درباره تصحیح های خرمشاهی از سعدی و نیز ضرورت تصحیح م��دد آثار کلاسیک صحبت کرده ایم.

 

گفتگو در ادامه به تاثیر سعدی بر حافظ و نیز اهمیت و حضور سعدی در ادبیات معاصرمان پرداخته و خرمشاهی در جایی از این گفتگو درباره اهمیت سعدی در دوره معاصر و عدم ارتباط میان غالب نویسندگان و شاعران جوان امروز با ادبیات کلاسیک میگوید: «جهان سعدی، حافظ و مولوی به ما نزدیک است و با سعدی تقریبا احساس معاصر بودن داریم. درست است که سعدی بیشتر از حافظ از عربی استفاده کرده اما جهان فکری و ذهن و زبانش به جهان امروزی ما خیلی نزدیک است. اما این واقعیتی است که امروز خیلی ها در خواندن سعدی و حافظ و مولانا مشکل دارند و نمیتوان این مساله را رد کرد.

حتی برخی از نویسندگان و شاعران جوان امروز ما در خواندن این متون کلاسیک مشکل دارند و اشکالی هم ندارد که برای شروع از گزیده های ساده تر متون استفاده کنند... برای اهل ادب، سعدی متن بغرنجی نیست و برای همین است که هنوز هم این قدر تاثیر دارد. ادبیات داستانی و شعر امرزو ما میتواند از سعدی فصاحت بیاموزد».


* سال ها پیش «کلیات» سعدی با تصحیح شما منتشر شده بود و امروز هم بخش هایی از کلیات را به صورت جداگانه تصحیح و منتشر کرده اید. اولین بار چه زمانی به فکر تصحیح سعدی افتادید؟

این سه کتاب، درواقع سومین تصحیح من از سعدی است که منتشر میشود. دو تصحیح اول، «کلیات» سعدی بودند که سال ها پیش منتشر شده بودند. اولین تصحیح من بر روی آثار سعدی به پیشنهاد آقای کامران فانی صورت گرفت؛ بر مبنای چاپ ۱۳۱۶ شمسیِ بروخیم و با تصحیح مهم مرحوم محمدعلی فروغی. تصحیح فروغی که با همکاری مرحوم حبیب یغمایی صورت گرفته هنوز هم کار مهمی است. البته کارهای عمده و اولیه آن را یغمایی انجام می داده و بازنگری کار با فروغی بوده است. این چاپ از سعدی که توسط آقای فانی در اختیار من قرار گرفت و آن زمان سی و پنج سال از عمرش می گذشت، مشکلاتی داشت و از جمله اینکه در کتاب غلط نامه وجود داشت و پانویس ها هم ایراد داشتند. بنده این مشکلات را در تصحیحی که انجام دادم برطرف کردم. در واقع من در آن تصحیح یازده کار انجام دادم و از جمله این که برای اولین بار کشف الابیاتی برای چهار هزار بیت «بوستان» تنظیم کردم. یا همه عربی های کتاب را که هفتصد بیت است و جمله، آیات و احادیث هم زیاد دارد تصحیح کردم. برای اصلاح این بخش ها، از استادی بزرگ، دکتر احمد مهدوی دامغانی کمک گرفتم. آن زمان ۱۴، ۱۵ جلسه خدمت ایشان رسیدم و اینها را به کمک ایشان تنظیم کردم. چون من از نظر علمی توان این کار را نداشتم و واقعا هم کار دشواری است و کمتر کسی چنین توانی دارد. این بخشها به کمک استاد مهدوی دامغانی اصلاح شدند که در پیشگفتار هم به نیکی از ایشان یاد شده است. این تصحیح اول بار در سال ۱۳۵۶ در هیاتی خوب و در قطع وزیری منتشر شد. بعد از یکی دو چاپ در قطع وزیری، قطع کتاب کوچک تر شد و بین رقعی و وزیری منتشر شد و حالا و بعد از گذشت این سالیان، این کتاب ۱۵بار در انتشارات امیرکبیر با مدیریت های مختلفی که این نشر پیدا کرده چاپ شده است.

 

* بعد از این باز هم به سراغ کلیات سعدی رفتید. چرا با وجود این که یکبار سعدی را تصحیح کرده بودید باز هم به سراغ کلیات رفتید و در بار دوم چه چیزهایی به تصحیح اول اضافه کردید؟

بعد از چاپ تصحیح اول، دوستان ناشر گرامی ام اخوان کریمی، پیشنهاد کردند که سعدی جدیدی به تصحیح من منتشر شود. من در پاسخ گفتم که سعدی با تصحیح من پیش از این منتشر شده اما به نظر آنها بهتر بود که در چاپ جدید یادداشتی به عنوان مقدمه نوشته شود و تعلیقات یا توضیحاتی هم به کتاب اضافه شود چراکه معنای فارسی اشعار و جملات عربی را اکثر خوانندگان متوجه نمیشوند. من پیشنهاد آنها را پذیرفتم و این بار با کمک گرفتن از ترجمه عربی های سعدی که توسط استاد جعفر مویدی شیرازی، که عمرش طولانی باد، انجام شده بود اشعار عربی سعدی را هم ترجمه کردم. اشعار عربی سعدی، خود به تنهایی کتابی است که در لبنان هم چاپ شده و احسان عباس درباره آنها گفته که اشعار عربی سعدی چه عظمتی دارد و ما در جهان عرب از آنها بی خبر بوده ایم. البته کمکی که من از ترجمه استاد مویدی شیرازی گرفتم به این صورت نبود که از آن رونویسی کنم، خودم ترجمه میکردم اما برای این که در کارم خطایی نباشد به ترجمه ایشان رجوع میکردم. در تصحیح دوم از سعدی این هفتصد بیت را به اضافه همه آیات و عبارات و احادیث ترجمه کردم. سعدی در کلیاتش حتی «مثلثات» هم دارد که سه زبانی است: فارسی، عربی و گویش فارس قدیمی که حافظ هم یک شعر با این گویش دارد. و کار دیگرم در این تصحیح این بود که آن را با دو تصحیح دیگر از سعدی سنجیدم. یکی تصحیح استاد غلامحسین یوسفی، که کاری است کارستان و درجه یک؛ و البته آن زمان فقط «گلستان» با توضیحات خوب و مفصل در یک کتاب، و «بوستان» هم به همان شکل در کتابی دیگر با تصحیح ایشان منتشر شده بودند. تصحیح استاد یوسفی از غزل های سعدی سال ها بعد منتشر شد. بر این اساس در تصحیح دوم، تصحیح اول را بازنگری کردم، پانویس های جدید به آن اضافه کردم و برخی پانویس ها را هم اصلاح کردم. همچنین نزدیک به دویست صفحه توضیحات برای این تصحیح نوشتم. در این توضیحات علاوه بر شرح دشواری ها، فهرستی از ابیات و جمله های سعدی که به عنوان ضرب المثل در زبان فارسی مطرح شده اند هم تهیه کردم. امروز اگر کسی بخواهد فهرست مثل های کلیات سعدی را دربیاورد با همان یادداشت هایی که در توضیحات این کتاب آمده اند می تواند این کار را انجام دهد. این تصحیح هم حدود چهارده سال پیش برای بار اول منتشر شد و هر دو چاپ هم با استقبال دوستدارن سعدی روبرو شده است. اولی در ۳۷ سال پانزده بار چاپ شده و دومی هم در طول چهارده سال هفت بار منتشر شده است.

 

* چرا برای بار سوم به سراغ سعدی رفتید و بخش هایی از کلیات را به صورت جداگانه منتشر کردید؟

این سه کتاب در واقع آخرین کاری است که من روی سعدی انجام داده ام. اسم این سه کتاب را «سه گانه» سعدی گذاشته ام اگرچه بر روی عنوان کتاب ها چنین چیزی دیده نمیشود و برای آسان شدن بحث آنها را سه گانه می نامم. هدف ما از انتشار این سه کتاب به هیچ وجه کتاب سازی نبوده است. پیش از این که تصمیم به انتشار این سه گانه گرفته شود، ناشر معتقد بود که بسیاری از خریداران کتاب، فقط «گلستان» یا «بوستان» را می خواهند و نه کلیات را. از این رو تصمیم گرفته شد که این کتاب ها را به صورت جداگانه منتشر کنیم و البته کارهای جدیدی هم بر روی آن ها انجام دهیم. در نتیجه «گلستان» و «بوستان» را از کلیات جدا کردیم و کتاب سومی هم از کلیات برگرفتیم و بنده بالبداهه نامش را «کم خوانده های سعدی» گذاشتم.

 

* معیار انتخابتان در کتاب «کم خوانده های سعدی» چه بود و بر اساس چه ضرورتی به فکر گزینش این بخش های کلیات و انتشار آنها در یک کتاب افتادید؟

دلیل اصلی انتخاب و انتشار این بود که بخش مهمی از کلیات سعدی در عمل مغفول مانده و کمتر خوانده شده است. یکبار یکی از دوستان ظریف اندیشم حرفی زد و مرا به فکر واداشت. او میگفت هیچ دقت کرده ای که همیشه از ۵۰،۶۰ صفحه اول و ۵۰،۶۰ صفحه آخر دیوان حافظ اصلا فال گرفته نمی شود؟ دیدم حرف درستی است و این حرف به نوعی درباره کلیات سعدی هم صادق است. غالبا فکر می کنند سعدی فقط غزل و قصیده دارد اما این طور نیست و «کلیات» او شامل ۲۳ کتاب است. البته سعدی را از اول می خوانیم چون «گلستان» در آغاز کلیات می آید. اما یک سوم نهایی کلیات که شامل قصاید و قطعات و مکتوبات و رساله ها و همچنین مجالس سعدی است کمتر خوانده میشود اگرچه اهمیت معنایی و هنری آن مانند دو سوم اول است. سعدی پنج، شش مجلس فوق العاده اثرگذار و فصیح دارد و با این که سجع «گلستان» در آنها دیده نمیشود اما بسیار پرشورتر از «گلستان» هستند و رهیافت و گرایش عرفانی هم دارند. رباعی ها و تک بیت ها نیز از دیگر بخش های کلیات سعدی است که کمتر خوانده شده اند. به این خاطر ما خواستیم با انتشار آنها در کتابی با نام «کم خوانده های سعدی» این بخش ها که کمتر مورد توجه بوده اند دیده شوند.

 

* این سه کتاب چه ویژگی های متمایزی نسبت به تصحیح های قبلی شما از کلیات سعدی دارند؟

هر سه کتاب حروفچینی جدید شده اند و در این چاپ برای هریک مقدمه ای جداگانه هم نوشته ام. همچنین توضیحات هر کتاب را از کلیات جدا کردیم و توضیحات جدیدی هم به آنها افزودیم و برای همه شعرهایی که در این سه دفتر به کار رفته فهرست ساختیم. کسی که در این کار به من یاری کرد، رسول عسکری بود که نمونه خوان و ویراستار برجسته ای است. کار دیگر این بود که برای هر کتاب واژه نامه تهیه کردیم. به این ترتیب این سه کتاب تجدید چاپ تصحیح های قبلی نیستند و پنج کار روی آنها انجام شده است و امید دارم که مورد توجه خوانندگان به خصوص جوانان قرار گیرد.

 

* معمولا از متون مهم کلاسیک تصحیح های مختلفی در دست است، به نظرتان بر اساس چه ویژگی ها و ضرورت هایی باید به سراغ تصحیح مجدد متون کلاسیک رفت؟

بعد از انتشار «حافظ به سعی سایه» بنده چهار مقاله نوشتم که در یکی از آن مقاله ها گفته بودم که این حسن ختام تصحیح حافظ است. اما بعد از من پرسیده شد که اگر شرایط دیگری پیش بیاید آیا می توان تصحیح بهتری از آنچه هست به دست داد؟ پاسخ من به این پرسش مثبت است. چرا که اگر روزی نسخه های کهنِ اصیلِ نو یافته ای از متون کلاسیک به دست آید یا حتی به احتمال خیلی ضعیف نگارش خود حافظ یا سعدی پیدا شود باید تصحیح مجددی به دست داده شود. یا اگر روش های تصحیح متن پیشرفت کنند و فراتر از روش های فعلی باشند باز هم باید به سراغ تصحیح های مجدد رفت. در حال حاضر دو نوع روش کلی برای تصحیح متون کهن وجود دارد، یکی این که متنی را مبنا قرار میدهند و متن های خطی دیگر را با آن می سنجند و یا نسخه اصل را با نسخه های فرعی و نسخه بدل ها می سنجند. روش دیگر در شرایطی است که اساسا نسخه ای که بتواند اساس قرار بگیرد وجود ندارد و از این رو چند متن را با هم می سنجند و یک متن کامل و جدید به دست می دهند. خب حال ممکن است کسی راه سومی هم پیشنهاد کند چون همه علوم و از جمله فن تصحیح متون در حال پیشرفت است و فکر میکنم در کشور ما سالانه بیش از دوهزار متن تصحیح شده از روی نسخ خطی و کهن منتشر میشود.

 

* کدام یک از این دو شیوه موجود تصحیح متون که اشاره کردید رایج تر است؟

در گذشته وراقان که به نوعی در حکم دستگاه چاپ و نشر امروز بوده اند نسخه ها را تصحیح می کردند. به این خاطر وقتی مثلا می گوییم در قرن چهارم آثار یک شاعر منتشر شد ممکن است برای امروز کمی عجی�� به نظر برسد. چرا که میدانیم صنعت چاپ در در اواخر قرن ۱۵ یا اوایل قرن ۱۶ میلادی پدید آمده است. اما منظور از انتشار اثری در دوره قبل از رواج صنعت چاپ این است که آن اثر در آن زمان پخش شد. در آن دروه ها نسخه نویسان یا کاتبان حرفه ای نسخه ها را نوشته و تصحیح میکردند و البته هزینه این کار بالا هم بوده است. به این خاطر است که پیدا کردن نسخه ای به خط خود مولف ممکن است در مورد یک صدم کتاب های کهن پیش بیاید. مثلا «شاهنامه» فراوان نوشته میشده ولی هیچ کس تصور نمی کند که بتواند «شاهنامه» ای به خط فردوسی پیدا کند. اما چون به هرحال باب احتمال بسته نیست، ممکن است روزی این اتفاق بیافتد. پس وقتی نسخه ای به خط مولف وجود ندارد، و چند نسخه خطی از یک اثر پیدا میشود، در اینجا آن نسخه ای که از نظر تاریخ کتابت و از نظر صحت و دقت عبارات برتر به نظر میرسد مبنا قرار میگیرد و نسخه های بعدی که احتمالا از همانندان قبلی شان نوشته شده اند، نسخه بدل های آن اثر خواهند بود. در تصحیح متون کلاسیک بهتر این است که با چند نسخه کار شود تا مثلا اگر کلمه ای در یک نسخه ناخوانا است یا جایی افتادگی وجود دارد توسط نسخه های دیگر اصلاح شود. مثلا علامه قزوینی برای تصحیح حافظ، ۱۸ متن در اختیار داشته که در میان آنها نسخه های چاپی و خطی هم بوده است. اما اساس کارش را بر نسخه خلخالی گذاشته که من هم آن نسخه را تصحیح کردم و با نسخه های بادلیان و پنجاب هم سنجیدم. و البته کارم را با نسخه های چاپی معتبر دیگر هم سنجیدم و نزدیک ده متن را با هم مقابله کردم.

 

* اگر موافقید به خود سعدی بپردازیم. چند قرن بین ما و سعدی فاصله است اما شاید بتوان رد تاثیر سعدی را در آثار برخی از نویسندگان و شاعران معاصرمان پی گرفت و حضورش را حس کرد. به نظر شما سعدی، به رغم فاصله زمانی موجود، چقدر می تواند معاصر با ما قلمداد شود و چه وجوهی از سعدی می توانند در شعر و داستان امروز به کار آیند؟

آنچه اشاره کردید مساله دقیقی است و به جز سعدی که موضوع صحبت ماست، درباره حافظ و خیام و مولوی هم می توان این حرف را مطرح کرد و البته درباره فردوسی نه. با فردوسی باید فاصله تاریخی احساس کنیم چون کارش بر اساس جهان اساطیری و حماسی است که این فضا در جهان امروز ما نیست. اما جهان سعدی، حافظ و مولوی به ما نزدیک است و با سعدی تقریبا احساس معاصر بودن داریم. درست است که سعدی بیشتر از حافظ از عربی استفاده کرده اما جهان فکری و ذهن و زبانش به جهان امروزی ما خیلی نزدیک است. اما این واقعیتی است که امروز خیلی ها در خواندن سعدی و حافظ و مولانا مشکل دارند و نمیتوان این مساله را رد کرد. حتی برخی از نویسندگان و شاعران جوان امروز ما در خواندن این متون کلاسیک مشکل دارند و اشکالی هم ندارد که برای شروع از گزیده های ساده تر متون استفاده کنند. به همین دلیل هم هست که متون برگزیده، کوتاه شده و آسان شده ای که اعراب گذاری هم دارند و لغت هایشان معنی دارد منتشر میشوند تا این فاصله را از میان بردارد و متن را برای امروز خوانا کند. در مورد «گلستان» سعدی دو، سه نفر کتاب را آسان نویسی کرده اند. به این صورت که جان کلام حکایت را حفظ کرده اند اما آن را با کلام امروزین به دست داده اند. مثلا استاد حسن بنی طبا در کتاب «گلی از گلستان» همین کار را کرده و متن را تکه به تکه آورده و شرح داده و آسان نویسی کرده است. اما در سوی دیگر سعدی برای اهل شعر کلاسیک و ادب قدیم کاملا حالت معاصر بودن دارد. از سعدی امروز در زبان ما بیشتر از ۶۰۰ مورد ضرب المثل و کلمه زبانزد وجود دارد که در مواقع مختلف به کار میروند. من در تصحیح دومم از سعدی به همه این ها اشاره کرده ام که می توان مقاله ای هم درباره شان نوشت. برای اهل ادب، سعدی متن بغرنجی نیست و برای همین است که هنوز هم این قدر تاثیر دارد. ادبیات داستانی و شعر امرزو ما میتواند از سعدی فصاحت بیاموزد. سعدی اگر مثل «مقامات حریری» و «تاریخ وصاف» و نثرهای عجیب و غریب قرن هفتم و معاصر خودش بغرنج بود امروز این رواج و نفوذ را پیدا نمیکرد. سعدی به شدت تجربه مسلک است و خیلی از زندگی می گوید. همچنین روان شناس و اجتماع شناس است. روان شناسی و جامعه شناسی دانش های دوران جدیدند که به عنوان رشته های دانشگاهی اوج گرفته اند. دوره سعدی اگرچه پیش از اوج گرفتن این دانش ها است اما واقعیت این است که سعدی زندگی شناس و اجتماع شناس بزرگی بوده و در آثارش از تجربه هایش حرف میزند. آن طور که خود سعدی می گوید او فردی جهان گرد بوده، اگرچه خیلی ها در جهان گرد بودن او شک کرده اند و البته این مساله مهمی هم نیست. به هرحال بیان تجربه های سعدی چه آفرینش ادبی بوده باشد و چه بیان تجربه و خاطرات سفر، برای خواننده آثارش فرقی نمیکند چون در متن ادبی این مساله مهم نیست.

 

* شما هم «دیوان» حافظ را تصحیح کرده اید و هم «کلیات» سعدی را؛ در دوره ای بحث های زیادی در فضای ادبی ما درباره اینکه سعدی مهم تر است یا حافظ وجود داشت و برخی چهره های مهم ادبیات معاصر هم وارد این جدال شده بودند. در این سال ها حافظ بیش از سعدی مورد توجه بود اما شاید امروز این جدال فروکش کرده و به نظر میرسد باز هم اقبال مجددی به سعدی صورت گرفته است. نظرتان در مورد این اتفاق چیست؟

همین طور است. تا یک زمان سعدی به اندازه حافظ مورد توجه بود. چه در میان نویسندگان و شاعران و چه نزد مردم عادی. حتی به وقتی به موسیقی سنتی مان نگاه کنیم، می بینیم که تا دوره ای خوانندگان شاخص موسیقی سنتی ما هم به حافظ توجه داشتند و هم به سعدی. اما از جایی به بعد سعدی کمتر مورد توجه قرار گرفت و به قول شما جدالی بیفایده درباره اهمیت سعدی یا حافظ درگرفت. اما امروز این جدال تا حدی زیادی از میان رفته و میبینیم که در این سال ها باز هم به سعدی توجه میشود و شاید بشود از بازگشت به سعدی صحبت کرد. در این مدت آثار مهمی درباره سعدی نوشته شده اند که از آن میان می توان به کتاب دوجلدی «آتش پارسی»آقای حمید یزدان پرست اشاره کرد که شاهکاری در سعدی پژوهی است و بنده تاکنون کاری برتر از این درباره سعدی ندیده ام. البته اثر مهم دیگری هم با نام «فرهنگ سعدی پژوهی» توسط دکتر کابوس حسن لی پیش از این منتشر شده بود که در آن همه آثار و مقالات درباره سعدی را تا پانزده سال پیش جمع کرده و تکه نویسی کرده اند و ویراست دوم این کتاب هم در دست انتشار است.

 

* غزل حافظ چقدر تحت تاثیر سعدی است؟

سال ها پیش بنده مقاله مفصلی نوشتم درباره حق سعدی بر گردن حافظ. شان هرکدام را در آن مقاله ذکر کرده ام و بعد به تاثیرات واقعی و یک به یک و شباهت های بین الفاظ و مصراع های سعدی و حافظ اشاره کرده ام. فکر نمیکنم کس دیگری بتواند بیش از آن چیزی که من در این باره پیدا کرده ام موارد دیگری بیابد. چون این مقاله ۱۴،۱۵ سال پیش نوشته شد و آن زمان جوان تر بودم و حافظه ام یاری می کرد و عمده ابیات درخشان سعدی و برخی غزلهاش به طور کامل در ذهنم بود. بعد وقتی حافظ را از نو می خواندم تاثیراتی که از سعدی گرفته بود را یک به یک پیدا میکردم. برای مثال حافظ مصراع «من از آن روز که در بند توام آزادم» را عینا از سعدی گرفته، یا همین طور «جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب» هم برگرفته از سعدی است. استقبال هایی که حافظ از غزل سعدی کرده بسیار زیاد است. شاید ۶۰ تا ۷۰ مورد باشد. حافظ غزل های درخشان سعدی را گرفته و خودش غزلی پدید آورده که خیلی وقت ها با شعر سعدی برابری می کند، در مواردی فروتر است و در مواردی هم فراتر. بن بستی که سعدی با اوج گرایی خودش در غزل فارسی ایجاد کرده بود به عنوان چالشی برای حافظ مطرح بوده است. حافظ یا باید قافیه را میباخت یا باید در برابر نابغه ای عظیم الاشان مثل سعدی هنری برای عرضه کردن می داشت که داشت. اما این روحیه که خطی میان این دو میکشد و میگوید یا سعدی یا حافظ را باید کنار گذاشت. ما چرا باید یکی را بگیریم و دیگری را رها کنیم؟ مگر آن دیگری کمتر است؟ سعدی و حافظ هیچ کدام کمتر نیستند و هر دو در اوجند و باید هر دو اوج را در دست داشته باشیم نه این که خودمان را از یکی محروم کنیم.

 

* نکته دیگری که در مورد سعدی وجود دارد، نوع مواجهه او با قدرت است که به نظر میرسد کمی متفاوت تر از دیگر شاعران همدروه اش باشد. در ابتدای «بوستان» و در «مدح ابوبکربن سعدبن زنگی»، سعدی بر خلاف شیوه مرسوم امیر را خطاب قرار میدهد و می گوید تو باید به فخر بفروشی که با من همدوره بوده ای و به نوعی هنر خودش را از قدرت مستقل میکند. آیا این ویژگی در کار سعدی او را متفاوت از دیگر شاعران نکرده است؟

بله، سعدی میگوید: «هم از بخت فرخنده فرجام تست/ که تاریخ سعدی در ایام تست/ که تا بر فلک ماه و خورشید هست/ درین دفترت ذکر جاوید هست». همان طور که اشاره کردید، سعدی در جایی که می خواهد مدح امیران را کند بسیار خویشتن دار است و این ویژگی مثلا درباره حافظ کمتر دیده میشود. حافظ در مدح هایش گاه زیاده روی کرده و من تا قبل از این هرگاه صحبت از مدح های حافظ میشد به دنبال ارایه دلایل و بهانه هایی بوده ام. اما سعدی در مدح هایش متفاوت است و از این حیث چهره متمایزتری است.

پیام حیدرقزوینی

گلستان سعدی/ بوستان سعدی/ کم خوانده های سعدی/ به تصحیح بهاء الدین خرمشاهی/ چاپ اول ۱۳۹۳/ نشر دوستان

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه