همه مخالفان شعر نو و نیما/همه مدعیان پیشوایی شعر نو


همه مخالفان شعر نو و نیما/همه مدعیان پیشوایی شعر نو - تصویر 1

به طور کلی مخالفان نیما و شعر نو را در چهار گروه می توان تقسیم بندی کرد: مدعیان پیشوایی شعر نو (تجددخواهان افراطی)، سنت گرایان متعصب، سنت گرایان معتدل (اعتدالیون رمانتیک) و متشاعران فرصت طلب.

مدعیان پیشوایی شعر نو


اولین جبهه مخالفان نیما، مدعیان پیشوایی و رهبری جریان شعر نو بودند. این جریان در نیمه اول دهه ۲۰ با هدف انکار نیما به عنوان بنیانگذار شعر نو به میدان آمدند. از شواهد تاریخی پیداست که مخالفت این گروه با نیما تا حدود زیادی در «حسادت» و «خودبینی» ریشه داشته است. در راس هرم این مخالفان، دکتر پرتو تندرکیا (شاهین) قرار دارد. تندرکیا مهر ۱۳۱۸ با صدور بیانیه ای آتشین مدعی پرچمداری شعر نو و انقلاب ادبی در شعر پارسی می شود و با طعن و کنایه، نیما را مخاطب قرار می دهد.


از دیگر کسانی که مدعی شعر نو بودند، می توان از هوشنگ ایرانی نام برد. علاوه بر این دو نفر، شاعران نواندیشی همچون: محمد مقدم، تقی رفعت، بانو شمس کسمایی، جعفر خامنه ای، ابوالقاسم الهامی (لاهوتی) و جواهری (روا هیچ) در گروه شاعرانی بودند که هر یک با نوآوری های خود در زبان و خلق آثاری در قالب نو، بستر را برای ظهور نیمایی و تثبیت آن فراهم کردند و در نهایت زمینه و زمانه برای تجدد طلبی و «رنسانس ادبی» مهیا شد.


آنچه درباره تجددخواهان افراطی باید گفت این است که از این گروه، هیچ کدام نتوانستند جریان شعر نو را تداوم بخشند و به توفیقی دست یابند. علت این ناکامی و شکست نیز مشخص است. تندروی های این گروه در تجدد خواهی و بی توجهی به زیرساخت های فرهنگی و دینی جامعه ایرانی در عرصه نوآوری و خلاقیت، راه را بر تداوم این جریان سد کرد و امروز در تاریخ شعر نو، فقط نامی در صفحه تاریخ از آنها باقی مانده است و بس.

 

 

سنت گرایان متعصب


«سنت گرایان متعصب» طیف دوم مخالفان نیما را تشکیل می دهند. افرادی چون دکتر مهدی حمیدی شیرازی، ملک الشعرای بهار، رعدی آذرخشی، رهی معیری، صورتگر و... در ظاهر علت اصلی مخالفت این گروه با نیما، ادعای پاسداری از میراث گرانسنگ ادب پارسی بود. این گروه خود را سنگربانان شعر سنتی می دانستند و کار نیما را در حوزه شکستن اوزان عروضی و کوتاه و بلند کردن مصراع ها بدعتی خطرناک می دانستند که باید با آن مقابله می شد. البته با بررسی قرائن و شواهد به نظر می رسد انگیزه های شخصی نیز در این مخالفت ها دخیل بوده است که در اینجا قصد پرداختن به آن را نداریم.


نیما اما به خاطر اعتقاد و ایمان راسخی که به کار خویش داشت، همه این تحقیرها و زخم زبان ها را به جان می خرید و خم به ابرو نمی آورد. او گوشش از صدای آیندگان پر بود و خوب می دانست که نسل فردا قدرشناس مجاهدت های سی ساله او خواهد بود. از همین رو بی اعتنا به همه این حرف ها، استوار و ثابت قدم و با «خودباوری» تمام به راه خود می رفت.

 

 

سنت گرایان معتدل


پیشتر نیز اشاره شد که در کنار شعر نیمایی (جریان اصلی شعر نو)، جریان های دیگری هم شکل گرفت که صدالبته متأثر از شیوه و اسلوب نیما و شعر نیمایی بود. یکی از این جریان ها که بعد از شهریور ۱۳۲۰ در عرصه ادبیات ایران، نمود نسبتا قدرتمندی پیدا کرد و حدود یک دهه بر فضای ادبیات ایران تسلط یافت، جریان «سنت گرایان معتدل» بود.


جریانی که در شکل گیری و تکوین آن، شاعرانی همچون: استاد شهریار، دکتر پرویز ناتل خانلری (پسرخاله نیما)، دکتر مجدالدین میرفخرایی معروف به «گلچین گیلانی» و سراینده شعر معروف و خاطره انگیز «باز باران»، فریدون توللی، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و منوچهر شیبانی بودند. تعلق خاطر طلایه داران این جریان ادبی به قالب های پیوندی و دورگه ای همچون «چهارپاره» و «دوبیتی های پیوسته» بود که امروزی تر به نظر می رسیدند و مخاطبان بیشتری را جذب می کردند.


تأثیرپذیری این گروه از شاعران از نیما امری غیرقابل انکار است. برای مثال شاعرانی چون: فریدون توللی و ناتل خانلری اولین اشعار خود را با الهام از «افسانه» نیما سرودند، ولی از آنجا که می خواستند خود را بانی شعر نو معرفی کنند، همیشه این تأثیرپذیری را کتمان می کردند و همین امر بود که باعث آزردگی نیما می شد و او را وادار می کرد برای دفاع از حقانیت ادبی خویش به افشاگری درباره این جریان بپردازد: «این جوان خانلری آینده را نگاه نمی کند... جوان های ساده لوح دیگر را (مثل نادرپور و توللی) به دور خودش می کشد و هر کدام یکی از مدل های مرا (که بین قدیم و جدید است) سرمشق کار خود قرار داده، عنوان می دهند که به شعر من، صورت کامل حسابی را داده اند. یعنی به دور انداخته های مرا وسیله پیشرفت کار دنیایی شان قرار می دهند.» (برگزیده آثار نیما به نثر و یادداشت های روزانه، ص ۲۴۰)


نیما هوشمندانه دریافته بود که پیروی خانلری از او صادقانه نیست؛ چراکه هدف خانلری از تظاهر به تجددخواهی و نوگرایی، چیزی جز ادعای پیشوایی شعر نو نبود: «این جوان می خواهد پیشوایی شعر را از دست من بگیرد و همه اش می گوید من هم چنین گفته ام و چنین گفته اند، ولی به چاپ نرسیده است.» (همان، صص ۲۳۰ و ۲۳۲) و اما حدود سال های ۱۳۲۷ از بطن این جریان، نسل جدیدی از شاعران سر برآوردند که ضمن تأثیرپذیری بیشتر از نیما (البته در صورت) از زبانی رمانتیک برخوردار بودند. به همین خاطر نام آنها را می توان «اعتدالیون رمانتیک» نهاد.


شاعرانی همچون هوشنگ ابتهاج (سایه)، فریدون مشیری و... اشعار این گروه از شاعران به خاطر برخورداری از مؤلفه هایی چون سادگی، لطافت، صمیمیت و رمانتیسم، دایره مخاطبان شعر را گسترش داد و مورد قبول و پسند بسیاری از مردم واقع شد. شعر «کوچه» فریدون مشیری از معروف ترین این شعرهاست: بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم/ همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم/ شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/ شدم آن عاشق دیوانه که بودم... .


علت اصلی نارضایتی نیما از شاعران طیف «اعتدالیون رمانتیک» به خاطر آن بود که این گروه از شاعران، بیشتر در صورت متأثر از او بودند و در اصول از موازین شعر سنتی و قدیم پیروی می کردند.

 

 

نقطه، سرخط!


جبهه سنت گرایان جدید (اعتدالیون رمانتیک) بعد از سال ۱۳۳۴ رو به ضعف می گذارد و آرام آرام شعر سپید شاملویی در بطن شعر نیمایی نطفه می بندد، در واقع باید گفت که بعد از سال ۳۴ با ظهور شاملو و شعر سپید، شعر نیمایی به مرحله بلوغ و کمال خویش نزدیک می شود. شاملو یکی از پیشنهادهای نیما را با ابداع شعر سپید به مرحله اجرا می گذارد و با ابداع خویش به زبان نیما صیقل و تراش تازه ای می دهد.


نیما خود به این امر وقوف داشته، چنان که در جایی گفته است: «تمامی شعرهایی که من نوشته ام، به آن سامان مندی و قطعیت نرسیده و خیلی از آنها، تجربه هایی است که نرسیده ام آنها را آن طور که باید تراش بدهم. بدون تردید دهه ۴۰، دهه پربار و درخشانی برای شعر امروز ایران است. دهه ای که در آسمان ادبیات ایران ستارگانی همچون اخوان، شاملو، فروغ و سپهری ظهور کردند و درخشیدند. شعر شاعران این دهه، شعری آرمان گرا و اجتماعی است که تأویل و تفسیر آن نیاز به تأمل و رمزگشایی دارد.


البته در این میان دکتر شفیعی کدکنی نسبت به توفیق جریان شعر سپید یا شاملویی بدبین است و در این خصوص می گوید: «شعر منثور یا سپید که هنوز هم فقط در شاملو و کارهای او قابل مطالعه است، شعری است که می کوشد موسیقی بیرونی شعر را به یک سوی نهد و چندان از موسیقی معنوی و گاه موسیقی کناری کمک بگیرد که ضعف خود را از لحاظ نداشتن موسیقی بیرونی جبران کند. (ادوار شعر فارسی، محمدرضا شفیعی کدکنی، صص ۱۳۱ و ۱۳۲) البته ناگفته نماند که استادان ارجمندی همچون دکتر شفیعی کدکنی در راهیابی و تثبیت شعر نیمایی در دانشگاه نقشی قابل تأمل و تأثیرگذار داشته اند و اقبال و استقبال جامعه دانشگاهی از شعر نیمایی تا حدود زیادی مدیون تلاش های عالمانه بزرگوارانی همچون ایشان است.


باعث بسی خرسندی است که امروز علاوه بر دکتر شفیعی کدکنی، طیف دیگری از استادان برجسته و فرهیخته دانشگاهی همچون دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر سیروس شمیسا، مرحوم علی محمد حق شناس، دکتر یاحقی، دکتر رستگار فسایی، دکتر حمیدیان، دکتر پورنامداریان و... با مهر تائید زدن بر شعر نیمایی و تائید این سبک جدید ادبی، راه را برای تبیین و تشریح اصول شعر نیمایی و نقد عالمانه آن در دانشگاه فراهم کرده اند. چنان که امروز بسیاری از دانشجویان در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری با اشتیاق فراوان، موضوع پایان نامه های دانشجویی خویش را با راهنمایی این بزرگواران، به شعر نیمایی اختصاص می دهند و این خود دستاورد کمی نیست.


این اتفاق خجسته مؤید این نظریه است که شعر نیمایی در روزگار ما به عنوان یک سبک مقبول ادبی که در ادامه روند تکوینی و سیر تکاملی ادبیات پارسی می تواند مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد، در جامعه دانشگاهی ما به جایگاهی رفیع و شایسته دست یافته است؛ آنچنان که حتی متعصب ترین سنت گرایان نیز برای عقب ماندن از قافله نوآوری با وجود میل باطنی خویش ناگزیر از به رسمیت شناختن آن و پذیرش این واقعیت ادبی هستند. و جالب تر آن که بسیاری از آنان خواسته یا ناخواسته در قالب های نیمایی دست به آفرینش های ادبی نیز می زنند!

 

 

نیما و مقلدان صورتی!


آخرین طیف از مخالفان نیما را «متشاعران فرصت طلب» یا «مقلدان صورتی» تشکیل می دهند. طیفی که از زمان نیما تا به امروز خود را پشت نقاب شعر نو پنهان کرده اند و در قالب شعارهای ظاهرفریب تجدد و نوآوری، تیشه بر ریشه ادب هزار ساله پارسی می زنند و ظاهرا گوششان نیز به هیچ حرفی بدهکار نیست! هر چند بنیان های استوار ادب پارسی را این بادها هرگز به لرزه نمی اندازد و با این ترفند ها و شعبده بازی ها خللی به این بنیان وارد نمی شود، اما بیم آن می رود که بدعت گذاری های بی مبنا و بدآموزی ها و شالوده شکنی های این گروه، نسل نوآمد ادبی را به بیراهه بکشاند و فرصت شاگردی و تجربه آموزی از محضر سرهنگان و پیشاهنگان ادب پارسی را از آنان بگیرد که هرگز چنین مباد.

رضا اسماعیلی

شاعر و پژوهشگر

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه