نهضت آزادي بخش الجزاير در ادب پارسي

سرویس اندیشه جوان ایرانی؛ بخش شعر و ادبیات:

نهضت آزادي بخش الجزاير در ادب پارسي


 

نويسنده: عبدالرّحيم ذاکر حسين




 

 

درود بر قيام الجزاير (1)

در ژوئيه ي 1958 هنگامي که قيام دليرانه و با شکوه ملّت الجزاير و جنبش قهرمانان دست از جان شسته ي آن سامان گسترشي همه جانبه يافته بود، اين قصيده سروده شد و در چند روزنامه و مجلّه به طبع رسيد ( تيرماه 1337 ).
آفرين اي الجزاير بر تو و مردان تو * * * بر تو و بر جانفشان مردان عالي شأن تو
گرد از دشمن برآري چون فراخيزي ز جاي * * * تا که ننشيند غبار ننگ، بر دامان تو
خانمان و دودمان گردد نگون خصم ترا * * * چون شرار انگيز گردد آتش طغيان تو
افتخار از توست کاندر مکتب آزادگي * * * مشق جانبازي کند هر طفل ابجد خوان تو
جزم شد عزم تو تا بنياد دشمن برکني * * * آفرين بر عزم جزم آهنين بنيان تو
خاک غم بر سر فشاند گرباد آسا حريف * * * چون برآيد گرد جنگ از عرصه ي جولان تو
مرگ را آسان شماري بهر آزادي از آنک * * * زندگي با قيد رقيّت (2) بود زندان تو
گرندار بمب آتش زا چه غم کز نارحق * * * کوره ي دل بس بود کانون نور افشان تو
تند باد قهر دشمن گر چه باشد سهمناک * * * لرزه افکن کي تواند گشت؟ در ارکان تو
از براي طرد آن کز خون تو نوشد شراب * * * رخ نتابي ور ببرّد او شريان تو
نوجوانانت همي ترک سرو سامان کنند * * * بهر دفع غول « استعمار » از سامان تو
شهسواران تو را نازم که هنگام نبرد * * * جان و سر برکف نهند و رخ سوي ميدان تو
نوجوانان تو را قربان که با شور و سرور * * * جان شيرين را کنند اندر غزا (3) قربان تو
خون احرار شريفت جوي ها راند به ملک * * * تا بروياند به گلزار شرف، ريحان تو
مادر ميهن تويي و پور استقلال جوي * * * چشم بر روي تو دارد گوش بر فرمان تو
خون دل خوردي که زايي شرزه شيران دلير * * * خون از آن جوشد به جاي شير در پستان تو
نقطه هاي اتّکايت شير مردان تو اند * * * کز مروّت سرنپيچند از خط پيمان تو
بر ( جميله ) (4) صد درود از ما که با خون جميل * * * گوهري تابنده شد بر تارک نسوان تو
شاد زي کز خون پاک رادمردان دلير * * * نخل آزادي برويد در سرابستان تو
شاد کردي روح ( عبدالقادر ) (5) از نهضت که باد * * * قدرت حيّ قدير، امروزه پشتيبان تو
مژده ي ( فتح قريب ) حلقه بکوبد بر سراي * * * چون بود ( نصر من الله ) زيور ايوان تو
پايداري ورز، تا با خواجگي گردي قرين * * * بندگي نبود سزاوار تو و اقران تو
در پناه رايت (6) اسلام پيروزي تراست * * * حافظ خلق رشيدت خالق سبحان تو
* * *
در شگفتم از « فرانس » آن مهدآزادي که چون * * * سيل خون جاري کند از راه بمباران تو
در شگفتم کز چه رو آن قوم آزادي پرست * * * مي پسند ذلّت و رقيّت و خذلان تو
داعيان حق و نصفت از چه با کبرپلنگ * * * گرگ خون آشام را مانند در عدوان تو
زاد بوم ( انقلابيون ) (7) چرا سازد عقيم * * * انقلاب خلق محنت ديده ي نالان تو
آن که از احسان تو پرورد، تن را سال ها * * * من ندانم کو چه خواهد بيش از اين از جان تو
از دنائت خوان يغما کردي سامان تو را * * * آن که نعمت خواره شد بس ماه و سال از خوان تو
بر شکم رگبار تيرت بست آن کو ساليان * * * بر سر خوان تو بودي لقمه خوار از نان تن
دل قوي دار و بزن چنگ اندر ايمان قويم (8) * * * کسر نيروي تو را اين بس بود جبران تو
در طريق حق ستاني با ظفر بادا قرين * * * کلک مشکين « اديب » و خنجر برّان تو

الجزاير پيروز (9)

اين قصيده به مناسبت پيروزي ملّت الجزاير در راه استقلال و آزادي در شهريور ماه 1340 سروده شد و در برخي از روزنامه ها و مجلّات نشر يافت.

امروز جمله ملّت اسلام شاکرست * * * شاکر ز فضل يار خداوند غافر است
امروز هر که پيرو کيش محمديست ( صلي الله عليه و آله و سلم ) * * * خرّم روان و سرخوش و آسوده خاطر است
ني ني به عالم بشريت بشارتي است * * * کز وي در اهتزاز مسلمان و کافر است
امروز در توالي اعصار وقعه خيز * * * روزي بلندمرتبه در عصرحاضر است
امروز روز فتح دليران شيردل * * * روز شکست مردم خونخوار و جابر (10) است
امروز روز چيرگي نور بر ظلام * * * روز تفوق صلحا بر اجامر (11) است
امرور روز نصرت آزادي و شرف * * * روز نجات مملکت « الجزاير » است
امروز خون پاک جوانان جنگجوي * * * جوشنده در عروق به خيل عساکر (12) است
امروز بس خطيب که بر خلق اين ديار * * * گوياي صد درود ز اوج منابر است
امروز بس دبير که با کلک حق نگار * * * برنامشان رقم زن تحسين وافر است
يک قوم رزم ديده پس از هفت سال و اند * * * امروز فاتح است و به فتحش مفاخر است
يک ملّت رشيد ز زنجير انقياد (13) * * * خوش وارهيده و بر اثر رشد قادر است
يک قوم رنجديده ز يوغ (14) ستمگران * * * گردن کشيده، شاد و سرفراز و شاکر است
باور نداشت کس که شود فاتح نبرد * * * خلق نوان (15) که ملعبه جور جائر است (16)
پيروزي قوي نه شکست است بر ضعيف * * * کاين اصل از اوايل وهم از اواخر است
نادر بود تفوّق لاغر به زورمند * * * وين برتري به صفحه ي دهر از مآثر است
راز چنين فتوح جز ايمان و رشد نيست * * * کز مؤمن رشيد به پيکار ظاهر است
جمعي که عزم و همّت ستوار باشدش * * * قادر به دفع دشمن جببار و قاهر است
يکرنگي و مقاومت قوم در قيام * * * بهر قوام ملّت و ملک از عناصر است
همدستي و مظاهرت (17) و اتّحاد قوم * * * شرط قيام و نهضت نيکو مظاهر است
اخلاص رهبران و تکاپوي رهروان * * * در هر قيام ضامن توفيق باهرست (18)
درک شهادت از پي آزادي وطن * * * در « الجزيره » ثبت به صدر شعائر است
مانا که بهرپاس وطن بذل مال و جان * * * رسم فحول (19) و شيوه ي خاص اکابرست
* * *
از نعش کشتگان وطن چشم مرد و زن * * * خود سال هاست ناظر خونين مناظر است
خونين زجسم سرد جوانان حريم کوي * * * رنگين ز خون گرم دليران معابر است
تبعيد و قتل و زجر و فراوان شکنجه ها * * * ديري است کز حريف درين خطّه داير است
لعنت به روح ( لشکر سرّي ) (20) که اين پليد * * * در قتل جمع، آمر ننگين اوامر است
بر روح پر فتوح شهيدان درود باد * * * کاين فتح را به ديده ي اميد ناظر است
زنده است ( الجزاير ) و خونين قيام او * * * کاين برترين حماسه ي نسل معاصر است
پيوسته اين حماسه ي نو را شکوه بخش * * * کلک « اديب » و طبع گهربار شاعر است

به مناسبت قهرماني هاي خلق الجزاير در نبرد با استعمارگران

شير جنگاور الجزاير (21)

خوشا خاک جان پرور الجزاير * * * خوشا مرز پُر گوهر الجزاير
خوشا سرزميني دليران و شيران * * * خوشا ملک پهناور الجزاير
زهي ارتش انقلابي ملّي * * * که تاجي بود بر سر الجزاير
زهي ملّت قهرمان برومند * * * زهي لشکر صفدر الجزاير
سلام فراوان درود پياپي * * * به مردان نام آور الجزاير
درود فراوان به روح شهيدان * * * به شيران جنگ آور الجزاير
به خاکي که مي پروراند جميله * * * که نامش بود زيور الجزاير
به ياد آر آنگه که غولان رهزن * * * گرفتند سرتاسر الجزاير
فکندند در بند آزادگان را * * * ربودند گنج و زر الجزاير
چو کفتارها و چو گرگ گرسنه * * * فتادند بر پيکر الجزاير
ولي زين ستم ها برآشفت ملّت * * * بجوشيد خون در سر الجزاير
برون آمد از آستين دست مردم * * * به پا خواست شير نر الجزاير
قيامي به پا شد به ضدّ پليدان * * * ز دهقان و برزيگر الجزاير
به نيروي ايمان و بازوي مردي * * * جهان گشت فرمانبر الجزاير
سرانجام غلتيد در چاه ذلّت * * * نگون خصم حيلت گر الجزاير
به زانو درآمد سرانجام دشمن * * * گريزان شد از کشور الجزاير
برون آمد از اين نبرد مقدّس * * * قرين ظفر لشکر الجزاير
درخت بلا و ستم ريشه کن شد * * * چو برزد بر او صرصر الجزاير
شجاعت، فضيلت، شهامت، حقيقت * * * در اين فتح بُد ياور الجزاير
کنون تاج پيروزي و سرفرازي * * * درخشان بود بر سر الجزاير
کنون بانگ شادي رسد تا به کيوان * * * ز هر کوي و بام و در الجزاير
کنون از مي افتخارات ملّي * * * لبالب بود ساغر الجزاير
کنون فکر آزاد مردان گيتي * * * زند دور بر محور الجزاير
کنون شعله ي انقلابات عالم * * * شود روشن از اخگر الجزاير
به زحمتکشان شور و الهام بخشد * * * جهاد جهان گستر الجزاير
سزد گر ستمکاره نابود گردد * * * ببيند چو کرّ و فرّ الجزاير
خدايا هميشه به گيتي بماند * * * بزرگي و جاه و فرّ الجزاير
شرف باد بر خلق پيروز و آزاد * * * ظفر باد بر کشور الجزاير

پي‌نوشت‌ها:

1. عبدالعلي اديب برومند، پيام آزادي، ص 57 - 61.
2. بندگي.
3. جنگ.
4. جميله بوپاشا يکي از شيرزنان مجاهد و سرسخت الجزاير است که براي کسب استقلال جانبازي هاي ستايش انگيز از خود نشان داد.
5. قهرمان ملّي الجزاير در جنگ ( 1832 – 1847 ) عليه فرانسويان بود که سال ها با رشادت و شجاعت شگفت آور خود فرانسويان را کوبيد و زيربار چيرگي استعمار نرفت. وي در سال 1883 در دمشق وفات يافت.
6. پرچم.
7. مقصود کساني هستند که انقلاب کبير فرانسه را برپا کردند.
8. استوار و پابرجا.
9. همان منبع، ص 67 – 71.
10. زورگو، ستمگر.
11. اجامر: هرزه کاران.
12. سپاهيان.
13. انقياد: بندگي.
14. چوبي که بر گردن گاو زراعي نهند.
15. مستمند و بينوا.
16. ستمگر.
17. همپشتي.
18. روشن.
19. مردان، بزرگان.
20. گروهي از سپاهيان خاص فرانسه که براي قلع و قمع استقلال طلبان الجزاير تعليم يافته بودند و با خونخوارگي و قساوت هر چه بيشتر با آزادي خواهان اين سامان روبرو مي شدند.
21. خسرو فرشيدورد، حماسه ي انقلاب، ص 90 – 92 تابستان 1341.

منبع مقاله :
ذاکرحسين، عبدالرحيم؛ (1379)، ادبيات ايران پيرامون استعمار و نهضت هاي آزادي بخش، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول



 

 


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه