محمد بقایی‌ماکان:آثار آل احمد و تناقضات


محمد بقایی‌ماکان:آثار آل احمد و تناقضات - تصویر 1

دهه ۴۰ را باید دوره غلیان احساسات جامعه روشنفکری ایران از هر دو سوی چپ و راست دانست. اکنون که دیرسالی از آن ایام می گذرد و غبار هیجانات و انفعالات روحی جامعه روشنفکری و همچنین مردم فروکش کرده، حوادث آن ایام را می توان با روشنی بیشتری مورد بررسی قرار داد. جریان روشنفکری آن ایام که اکنون در بوته نقد قرار گرفته، از منظرهای مختلف قابل انتقاد است. نخست اینکه غالب روشنفکران آن ایام، به دلیل تحت تاثیر حاکمیت بودن در آن زمان، نمی توانستند بسیاری از دیدگاه های خود را مطرح کنند لاجرم به انتقاداتی می پرداختند که پیداست هدف اصلی آنها نبوده؛ بلکه فقط برای تخریب پایه های تسلط فکری رژیم گذشته بوده است.

 

 

مثال بارز این جریان، مرحوم جلال آل احمد است که با توجه به گرایشات متفاوتی که در طول زندگی فرهنگی خود داشته، می توان گفت بسیاری از دیدگاه های مطرح شده در آثارش با راه و روشی که در زندگی شخصی خود داشته، کاملا متفاوت بوده است. زیرا او نه به عنوان یک روشنفکر، بلکه حتی به عنوان یک انسان عادی، آنقدر در زندگی فکری خود تغییر مسیر داده و از این شاخه به آن شاخه پریده است که پیدا نیست اگر زندگی طولانی تری داشت، سرانجام با چه اندیشه ای از جهان رخت برمی بست. در تاریخ کشورمان چهره های بسیاری از این دست وجود داشته؛ مثل محمد غزالی که البته باید گفت جلال گوی سبقت را از او ربوده است.

 

 

به عنوان مثال، آل احمد در خسی در میقات پس از آنکه مخاطب خود را به اوج مسائل و حالات روحی و ماورالطبیعه می برد، در پایان کتاب، معراجی را که ساخته فرو می ریزد و می گوید: حج، سنتی ست که طی آن سالانه یک میلیون مسلمان در مکه دور هم گرد می آیند؛ و اینکه من (جلال) برای دیدن برادرم به این سفر رفتم و دست آخر هم چیزی از این سفر درنیافتم! تناقضاتی از این دست، در آثار جلال بسیار دیده می شود. به عنوان مثالی دیگر می توان به کتاب معروف غربزدگی است که اکنون مورد انتقاد چهره های شاخص روشنفکری ایران قرار گرفته است.

 

 

از جمله داریوش شایگان که در شماره دوم از مجله مهرنامه گفته است غربزدگی را خواندم و آن را کتابی سبک یافتم زیرا آل احمد غرب را نمی شناخت. این حرف البته درست است زیرا آنچه او در این اثر در مورد غرب و قیاس آن با شرق می آورد، با چیزی که امروز در ارتباط غرب و شرق می شناسیم تفاوت های بسیاری دارد و حتی خنده دار است. همچنین صادق زیباکلام در کتاب سنت و مدرنیته خود در صفحه ۱۱۹ می نویسد: آل احمد که غربزدگی و تمایل به غرب را بزرگترین آفت و بلای جان ایران و بالاخص روشنفکران می دانست، تنها فرد غرب ستیزی نبود که سوژه مورد ستیز خود و افکارش را به درستی نمی شناخت و سپس می افزاید او اطلاع درستی از اوضاع زمانه خود نداشت! همینطور یحیی یثربی(قرآن پژوه) در کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران خود بسیاری از مباحث مطرح شده در کتاب غربزدگی جلال را، نیاز اصلی و مبرم زندگی های کنونی می داند و می گوید اگر جلال هم زنده بود، چاره ای جز پرداختن به این مسائل نداشت. ماشاءا... آجودانی نیز در کتاب مشروطه ایرانی چنین نظری درمورد جلال و غربزدگی ارائه کرده. همچنین جمشید بهنام(جامعه شناس) در کتاب ایرانیان و اندیشه تجدد ضمن بحث مفصلی در باره دیدگاه های آل احمد، سرانجام به این نتیجه رسیده که در مجموع آثار جلال، نتاقضات و تضادهای متعددی وجود دارد.

 

 

مجموع این دیدگاه ها که مشتی ا ست نمونه خروار، مبین این است که دیدگاه های مطرح شده از سوی جلال تنها سبب بروز هیجانات اجتماعی در آن ایام بوده ولی نهایتا راه به جایی نبرده است و برای جامعه ایرانی سازنده نبوده زیرا بیشتر جنبه احساسی و برانگیختن جامعه ایرانی را داشته؛ اما بی پشتوانه فرهنگی و فارغ از اصول و روش مندی. نمونه دیگری که می شود از این کتاب نمونه آورد این است که جلال در غربزدگی (که این عنوان را از احمد فردید عاریت گرفته) برای آسیاهای بادی میان قائن و گناباد دل می سوزاند و خواننده را به هیجانات کاذب وا می دارد که چرا باید پای ماشین به اقتصاد شبانی و روستایی باز شود! حال آنکه جلال در همان زمان و در خانه خود مانند هر ایرانی دیگری حداقل یک آسیابرقی داشته است.اما در مورد آثار ادبی این نویسنده باید گفت که او سبک و روش متفاوتی در نوشتن داشت و نثر خاصی را بین نویسندگان از خود ارائه کرد.

 

 

این نثر نه روانی نویسندگان مردمی مانند جمالزاده، هدایت، دهخدا و... را داشت و نه فضاحت آثار نویسندگانی چون ابراهیم گلستان! نثر جلال، نثری لجام گسیخته بود، آنچنانکه ارکان جمله در آن به هم ریخته و ترکیبات و جمله پردازی هایش تابع هیچ قاعده و روش خاصی نبود و به این جهت این نثر مورد توجه نسل های بعدی از اهالی قلم نیز قرار نگرفت و در دایره آثار جلال، محدود ماند. اما به هر حال تجربه ای بود برای خودش و شاید در زمانه خود تا حدی هم برای جلال توفیق آور بوده. ولی سرانجام مقبول اهل مطالعه و مانوسان با حوزه ادبیات و کتاب قرار نگرفت. گذشته از مسائل ساختاری، از نظر کیفی نیز نمی توان آثار آل احمد را در غالب آثار نویسندگان شهیر معاصر قرار داد و آنها را ماندگار خواند، تا جایی که آثار جلال حتی با آثار نویسندگانی همچون جمال میرصادقی قابل مقایسه نیست.

 

 

زیرا آنچه او در آثار ادبی خود مطرح می کند، امروز هیچ موضوعیتی ندارد و بارزترین مثال برای این مصداق، داستان مدیر مدرسه است. در مجموع اما شاید بتوان آثار ادبی جلال را آیینه ای کوچک دانست که جامعه زمانه خود را انعکاس می داده است. من این مساله را در مراسمی که چندی قبل در منزل زنده یاد سیمین دانشور برگزار شده بود نیز گفتم که مجموع آثار جلال قابلیت رقابت با تنها یک اثر از سیمین دانشور، یعنی سووشون را ندارد. در حالی که سیمین با همان یک رمان، در تاریخ ادبیات معاصر ماندگار شد.

محمد بقایی‌ماکان

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه