رهی معیری غزل سرای بی نظیر در عصر معاصر


رهی معیری غزل سرای بی نظیر در عصر معاصر - تصویر 1

اشعار رهی از یک حال و هوای  شاعرانه خاصی برخوردار است، او به عنوان یکی از بزرگترین شاعران معاصر همواره  مطرح بوده ، و این خلاقیت سرایش شعر رهی می باشد.

رهی معیری ، سه سال بعد از انقلاب مشروطیت در سال 1288 در شهر تهران، پا  به جهان هستی گذاشت ، نام اصلی، او محمد حسن بیوک معیری است، که تخلص شعریش (رهی )است، او قبل از تولد،  پدرش وفات یافته بود ،بعداز پایان تحصیلات متوسطه وارد خدمات دولتی گشته، و سالها در کنار اشتغال به شعر وشاعری پرداخته ، در همین ایام با انجمن شعر و نشریات مختلف در خصوص ادبیات همکاری نموده،  وپس از  پایان خدمات دولتی که در  یکی  از وزارتخانه های آن زمان بود ،در  کتابخانه سلطنتی مشغول بکار شد ، و به کشور های مختلف جهان،  از جمله :  افعانستان ،ایتالیا، فرانسه ،انگلستان، ترکیه،  سفر نمود، و در برنامه گلهای  رادیو  در خصوص انتخاب وتدوین شعر همکاری  خوبی انجام داد.

 


اختصاصات شعری رهی معیری
اشعار رهی از یک حال و هوای  شاعرانه خاصی برخوردار است، او به عنوان یکی از بزرگترین شاعران معاصر  مطرح بوده ، و این خلاقیت  سرایش شعر رهی می باشد. اشعارش در قالب های غزل ،رباعی ،قطعه ، اما شیوه شعرش بسیار لطیف و شاعرانه است، اشعارش الهام گرفته از استاد سخن  سعدی شیرازی وصائب تبریزی است، وسپس به شیوه حافظ ، مولانا، نظامی نزدیک است،  ودر شیوه شعرش یک شیوایی و شیدای خاصی وجود دارد، اشعارش  همگی دلنشین وطراوت شعری او  یاد آور عصر قرن هفتم  وهشتم در گلگدشت ، گلستان ، باغ ،بستان، صدای خوش پرندگان ،پرتو گرمابخش ، اشعه خورشید برکوههای اطراف و شهر وهوای پاک وسالم به رنگ آبی آسمانی پررنگ ، را در ذهن تداعی می کند، انگار او در عصر ماشین ،بوق ، صدا ،هیاهو خیابانها، ترافیک  شهرها خبری نیست،  اگر فردی نداند، که شاعر این اشعار بس نغز وشیوا کیست، شاید گمان می برد ،شاعری در قرن ششم تا نهم است.

 


حافظه قوی در سرایش شعر و چیدمان کلمات دارد، وصدای موسیقی در واژگان اشعارش بخوبی و به نحوی احسنت و قابل تقدیر وتحسین شنیده می شود،  و از این جهت اشعار  وی مورد پسند بسیاری از اصحاب هنر و موسیقی قرار گرفته،  و برخی اشعارش سالها ، بصورت ترنم و تصنیف از استقبال عامه مردم برخوردار شده، او با سوز وگداز و بیان مضامین ،مفاهیم ،عارفانه و عاشقانه  شعر گفته،  و بیشتر از حسرت  روزگار ،  و گذشت سریع ایام ، و زمانه و از دست دادن دوستان،  و جفا زمانه  وغربت  شعر سروده ، رهی به شعر ، موسیقی و نقاشی، عشق می وزردید و عملا ترکیب رنگهای  الوان  در بوم نقاشی وصدای دستگاههای  موسیقی با بحرهای شعر ��ارسی ترکیبی خاص در شعر او ایجاد نموده، اشعارش  مورد پسند همه گروه های سنی  قرار گرفته،  چون او زنده کننده اشعار ، سعدی،  مولانا، حافظ است ،شیفتگی ، شیدایی و شیوایی شعرش از مرز ها ی کشور گذشته،  و شعرش جاودانه شده،  چون او در شعرش نماد ، سنبل ،  طبیعت را با بِیانی  دلنشین مطرح  نموده است  . رهی گاهی در شعرهایش مبالغه و گاهی اغراق می نماید، البته بایست گفت یک فرق کلی  بین مبالغه واغراق وجود دارد ،  در تعریف مبالغه یعنی اگر ستایش یا نکوهش از حد عادت بیشتر باشد، رامبالغه  گویند ،ومبالغه اگر در حد باور و عقل نباشد، اغراق  شده است .

 


در تمامی اشعار رهی رد پای غربت وتنهایی و بی کسی مشاهده می شود ، او بقدری زبیا و استادانه در بیان تصویرسازی روزگار هجر و فراق  و دوری  شعر سروده،  که دل همه سوخته گان  را به درد آورده،


نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارم خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

 


این غم تنهایی،همه جا با شاعر است،  و سایه به سایه با اوست،  و شاعر دیگر به وضع خود عادت کرده ، و انتظار خاصی نیز از روزگار ندارد،  وزن اشعار،حرف روی ، حرف ردیف ،حرف تاسیس در شعر  رهی خوب انتخاب شده است گاهی اشعارش  به سبک هندی و گاهی به سبک عراقی شعر می گوید.

 


به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شب‌ها چو کوکب‌ها
به اقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی

 


در ابیات زیر شاعر ،  به نوعی آرایه تلمیح  بکار گرفته  که در شعر همه شاعران تقربیا بیان شده را مطرح می کند، اما شیوه بیان او بسیار زبیا  ، شاعرانه و ماندگار است.
من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانه‌ی روی تو
سرگشته‌ی‌ کوی تو
سرخوش از باده‌ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو، تار و پود من
بی‌باده مدهوشم

 


برخی اشعارش سالها بصورت ترنم و تصنیف از استقبال عامه مردم قرار گرفته او با سوز وگداز و بیان ومضامین ومفاهیم عارفانه وعاشقانه شعر گفته وبیشتر از حسرت روزگار و گذشت سریع ایام و زمانه و از دست دادن دوستان و جفا زمانه وغربت شعر سروده ، رهی به شعر موسیقی و نقاشی عشق می وزردید و عملا ترکیب رنگهای الوان در بوم نقاشی وصدای دستگاههای موسیقی با بحرهای شعر پارسی ترکیبی خاص در شعر او ایجاد نموده.
رهی معیری در تصویر سازی و بکارگیری کلمات و نحوه چیدمان به لفظ و معنا شعر بسیار توجه کرده ، معمولا  شاعران برخی فقط به  ظاهر شعر عنایت دارند ، وبرخی نیز صرفا نظرشان به مفهوم ومعنا شعر توجه دارند، وآن شاعران بزرگی ،که  به ظاهر ومعنا توجه کنند،  دیوان اشعارشان بس زبیا تدوین شده، مانند :سعدی و حافظ  و هنر سرایش شعر در رهی این بوده ، که به این موضوع بسیار دقت نموده .

 


طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
آسمان در حیرت از بالانشینیهای ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است
گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است

 


***
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایه گل آرمیده‌ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

 


***
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام
گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

 


***
هر چه کمتر شود فروغ حیات
رنج را جانگدازتر بینی
سوی مغرب چو رو کند خورشید
سایه ها را درازتر، بینی

 


به جرئت می توان گفت،از بین شاعران معاصر به شیوه  عروضی که قادر باشد،  به سبک وسیاق  شاعران سبک هندی ، و یا  عراقی ،بدین شیوایی شعر سروده باشد فردی را به غیر رهی نخواهیم یافت، رهی تلفیقی  از شیوه عراقی وهندی  ایجاد نموده ، او چنان در جای پای سعدی ،  گام نهاده ، والهام از او گرفته ، که نظیرش دیده نشده،  اما حیف که این شاعر غزل سرا 59 سال بیشتر عمر نکرده ، و اگر عمر طولانی تر داشته بود،  قطعا اشعارش در خصوص اواخر عمر سن پیری وکهولت وسالخوردگی  از زبیاترین اشعار در نوع خود بود،یکی از محاسن اشعار رهی این است که ماده تاریخ یعنی زمان سرایش شعر را به ماه روز وسال  درج نموده  واین بسیار شیوه خوبی است که فرد می تواند اشعار رهی را با هم مقایسه نماید و حالات روحی شعر را در سالهای مختلف در گذر عمر محک بزند .

 


در دام حادثات ز کس یاوری مجوی
بگشا گره به همت مشکل گشای خویش
سعی طبیب موجب درمان درد نیست
از خود طلب دوای دل مبتلای خویش
بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی
واماند آن که تکیه کند برعصای خویش

 


این شاعر شوریده  دو مجموعه  شعر دارد،  اولی با نام سایه عمر که الحق غزلیات ناب او  بیانگر حال وهوا اوست ودیگری با نام آزاده که در خصوص ترانه های شیوای اوست.
این  ابیات  زیر آخرین  سروده رهی این شاعر  شوریده و دل خسته  و دلسوخته است که در بستری بیماری در واپسین ایام عمر خویش سروده ، کاملا از شیوه سرایش  شعرش خبر از رفتن از دنیا می دهد،  ونگران اینکه از یاد ها وخاطره ها میرود،  و ، یا  در ذهن روزگار باقی خواهد ماند ، و اکنون  با دوستان رفته دیدار نزدیک  است...

 


ندانم کان مه نامهربان یادم کند یا نه ؟
فریب انگیز من با وعده ای شادم کند یا نه ؟
صبا از من پیامی ده به آن صیادسنگین دل
که تا گل در چمن باقی است آزادم کند یا نه ؟
من از یادعزیزان یک نفس غافل نیم اما
نمی دانم که بعداز من کسی یادم کند یا نه ؟
رهی از ناله ام خون می چکد اما نمی دانم
که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یا نه ؟

 


گرچه پیکرش در گوستان ظهیر الدوله در کنار سایر بزرگان ادب پارسی همانند ملک الشعرا بهار و فروغ  به ودیعه به زمین سپرده شده اما اشعارش در گلستان شعر شاعران پارسی همواره  زنده است و یادش گرامی  وروحش شاد.

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه