دنیای فانتزی من (۳۰)

دنیای فانتزی من (۳۰)

دنیای فانتزی من (۳۰)

 

Fantezi1[WwW.Kamyab.IR]

یکی از فانتزیام اینکه:

یکی از فانتزیام اینه که ریس پلیس یه شهر بشم که توی منجلابِ قتل و جنایت فرو رفته باشه ( لامصب از بچگی دوس داشتم هی یه جا این کلمه منجلابُ به کار ببرم به آدم یه حسی میده اصن در حده شهیده زنده )

بعد من گندشونو طی یه عملیات طاقت فرسا دستگیر کنم بعد اونا هم دختر همسایمون گروگان بگیرن (نامردا :| )

بعد زنگ بزنن بگن رعیسمون بیار به این آدرس بعد منم عصبانی بشم تلفونو بشکونم داد بزنم جـَــبـار ســــیــــنک !!

رعیسه رو سوار کادیلاک مشکیم کنم برم سر قرار داد بزنم کجاییین ؟ زیر این ساختمون یه کلاهک کار گذاشتم ! بعد اونجا رو منفجر کنم همه جا به داغون شه دختر همسایمونم بمیره :|

بعد در حالی که دارم از دوده عاتیش بیرون میام زیر لب با یه لبخند تلخ بگم اگه اون دختـــر مال مـــن بود و قسمت مـــن بود هیچوقت نمی مُــــــرد بعد صحنه رو ترک کنم ..

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه