تمام شد دل من، با صدا مدارا کن/نقدی بر شعرهای خلیل عمرانی


تمام شد دل من، با صدا مدارا کن/نقدی بر شعرهای خلیل عمرانی - تصویر 1

توجه به درک حضور انسان در شعر و توجه به ارزش های انسانی و انسان مداری در هنر حرف تازه ای نیست بلکه این اندیشه آبشخور شاعران بسیاری در طول تاریخ بوده است و مانند هر اندیشه دیگری در هنر، انسان مداری نیز در قالب پیام و تفکر خاص شاعر در پس کلمات پنهان شده و آن گاه در برون ریزی به نام شعر به مخاطب ارائه می شود.


در واقع توجه به ارزش های انسانی گامی به سوی اتصال به هستی و وحدت وجود است. آنچنان که مولانا می گوید:


تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق


بلکه گردونی و دریای عمیق


اگر با تعریف مولانا از انسان و نسبتش به کل عالم هستی پیش برویم و انسان را در مواجهه با جهان هستی سبق غایی بدانیم، براساس آنچه تعالیم اسلامی به آن تاکید دارد ( اول ما خلق الله نوری..) پس این فرضیه را می پذیریم که: هدف از خلقت تمامی جهان انسان است.


این که جهان علت زمانی انسان و مقدم بر اوست، اما در اصل انسان، علت غایی جهان است.


جوهر است انسان و چرخ، او را عرض


جمله فرع و پایه اند و او غرض


انسان و اصل درک انسان و توجه به نگرش ها و ویژگی های انسانی یک اصل کهن است که در شعر شاعران بسیاری چون مولانا، حافظ و خیام ابیات بسیاری با این اندیشه بوفور دیده شده است.


بنابر این بازگشت و اتصال به هستی را در هنر می توان تعهد به انسان به عنوان جوهره عالم هستی معرفی کرد، زیرا هنرمندی که با حقیقت هستی مرتبط است، جامعه مطلوب را در نظر دارد و هر آنچه را که درک می کند با حقیقت مطابقت می دهد. لذا خود را در برابر حقوق جامعه و انسان ها متعهد و موظف می داند.


با این دیدگاه، جهان تجسم اندیشه های متعالی انسان و جایگاه او، جایگاه جوهره عالم امکان است.


باده از ما مست شد، نی ما از او


قالب از ما هست شد، نی ما از او


در اندیشه های اسلامی نیز، انسان همواره نقطه آغاز تفکر بوده و وجود شخصی و جزئی او برگرفته از وجود مطلق خداوند، تعریف شده است.


با این مقدمه و با تامل در ویژگی اصلی شعر متعهد، سراغ مجموعه شعر مرحوم خلیل عمرانی با نام به ساعت گل سرخ می رویم که از سوی انتشارات تکا و در شمارگان ۲۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است. شاعری که سال گذشته در چنین روزهایی برای همیشه ما را ترک کرد و قلمش از حرکت بازایستاد.


خلیل عمرانی شاعری درون آگاه است. شعر، برخاسته از وجود بیدار اوست. در اغلب شعر های انتخابی این دفتر فارغ از محتوای هر کدام از آنها به طور کلی خدمتگزاری به انسان و ارزش های انسانی، اندیشه و استخوان بندی شعرها است.


جامعه ادبی او را شاعری متعهد و معتقد به موازین انسانی می شناسد؛ شاعری درد آگاه و صادق که شعر هایش آینه وجود بی آلایش اوست.


او می داند چه می نویسد و با آگاهی کامل واژه ها را در اختیار دارد. تکلیف مخاطب در شعر ها معلوم است و ظرف اندیشه اش را آن گونه که می خواهد پر می کند.


تمام شد دل من، با صدا مدارا کن


برای سبز شدن ابتدا مدارا کن


درخت دانه برگشته از دل خاک است


رها بمان و به سمت رها مدارا کن


خدا برای تو در موج خواب و خانه نوشت


تو هم به خاطر لطف خدا مدارا کن


گرایش اغلب شعر های عمرانی وجودشناسی و معرفت شناسی است. به طور کلی او رویکرد نمادین به جهان اطرافش دارد و البته این نماد هاست که شعر را تاویل پذیر کرده و ظرفیت چند معنایی را در شعرها به وجود آورده است.


در چند بیت بالا که غزل هفتم از مجموعه به ساعت گل سرخ است، شاعر با خویش به گفت وگو می نشیند و دل را به رسیدن به کمال و برتری دعوت می کند. دل را می توان در این غزل نماینده تمامی مخاطبانی دانست که در مواجهه با شعر قرار می گیرند. سبز شدن در مصرع دوم بیت اول دعوت به کمال گرایی است و درخت، واژه ای که جایگزین انسان شده است چراکه وجودش را برخاسته از خاک معرفی می کند.


شاعر انسان را حقیقتی می داند که متصل به مبدا هستی یعنی خداوند است و او را همواره متوجه خدا می کند.


یکی از نمایه های شعر متعهد را می توان (بازتاب هستی در شعر به واسطه رجوع به انسان و ارزش های انسانی) دانست.


آغاز شد تا بر لبت انسان، آیینه امکان شکفتن یافت


دنیا عطشگاهی که باران زیست، باغی طراوت های روشن یافت


پیچید رنگ زندگی در ماه، پروازها روی زمین ماندند


آواز اما بال روشن زد، بعد از که هستی را سترون یافت


گسترده ای از ابتدا بارید، دل بر سکوت لحظه ها بارید


دریایی از لبخندهای عشق، آغازی از جنس شکفتن یافت


آوازها شور تلاطم شد، آیینه در تردید گندم شد


دنیا هبوط تازه ای حس کرد، آدم سرانجام مبرهن یافت


دستم بگیر ای بر لبت آغاز، تکرار فروردینی از لبخند


دستم بگیر ای آسمان در دست، اولاد آدم ذوق آهن یافت


رویکرد نمادین شاعر در بیان احساسات و عواطف خود طبق تقسیم بندی انواع نمادها در بخش نمادهای ابداعی یا شخصی تعریف می شود. نمادهایی که معانی از پیش شناخته شده ای ندارند اما از مجموع اجزای اثری که در آن به کار گرفته شده می توان تا حدی به مفهوم آن پی برد.


شاعر با تکرار این نمادها باعث تشخص آنها در شعرهایش شده است. نمادهایی چون (آیینه) که در شعر بالا ابتدا بر خود دلالت دارد سپس بر انسان، نماد از انسانی که دچار تردید و سر در گمی است (آیینه در تردید گندم شد). و حتی شاعر در بیت پایانی ضربه نهایی را به مخاطب می زند و آسمان را با معانی صافی، زلالی، وسعت و بزرگی در مقابل آهن که معانی سنگدلی و تیرگی را با خود دارد، قرار می دهد. لذا از دیدگاه شاعر آسمان نماد خداوند است و آهن نماد انسان سر در گم و او آسمان را به کمک آهن می خواند.


نماد ها در شعر عمرانی در عین دلالت بر خود، می توانند جانشین معانی متعدد شوند؛ در واقع ابزاری هستند تا او درد ها را به تصویر بکشد و از دنیای خودش حرف بزند و بسراید.


اما نکته ای که در نمادپردازی در اغلب آثار او مهم است این است که به کارگیری آنها تحت تاثیر ضمیر ناخودآگاه است. به عبارتی دیگر او قصد نماد پردازی نداشته زیرا نماد ها ساختگی به نظر نمی رسند اما واژه ها خودشان را در طناب نماد گرفتار کرده اند.


حتی در شخصی ترین دغدغه های شاعر نیز که در برون ریزشعر به مخاطب تقدیم شده، باز نماد ها حرف های زیادی برای گفتن دارند:


دلتنگم از نامهربانی ها، ای خوب با من مهربان تر باش


زندانی ناباوری ها را، زیبای عاشق بال باور باش


شهر وجودم کو به کو درد است غم در سکوتم پای می کوبد


فصل غریبم را رعایت کن مثل شکفتن شادی آور باش


درد من اما بی خیالی نیست از ابر های احتمالی نیست


بین من و دل های زرد آواز در دادگاه عشق داور باش


من سال ها بر بی دریغی سبز در پای دل ها ریختم خود را


پیوسته با فردای خود گفتم: در رویش گل ها شناور باش


در روزگار نام و نان افسوس حتی رضا با من برادر نیست


من مانده ام با خوبی و خنجر، خواهر برای من برادر باش


ترکیب سازی های نمادین مانند دل های زرد آواز نمی تواند از روی آگاهی و به شکل قانون جدول ضربی خلق شده باشد.


در شعر بالا برخی نماد های استعاری به تاویل های اجتماعی راه می برند و مشبه هایی در محور اجتماع دارند.


در واقع شاعر جهان خودش را که سراسر از دل های زرد و غم آلود است به روزگار خودش نسبت می دهد و با خنجر که واژه نمادینی از سیاهی ها و بی وفایی هاست، آن را معرفی می کند.


خلیل عمرانی در شعرهایش انسانی ساده اندیش اما عمیق است، سختکوش و مهربان است. جهان آرمانی اش جهان به دور از کینه هاست به دور از جنگ و نفرت، بنابراین می داند اگر به تنهایی نتواند خوبی ها را منتشر کند با شعرش می تواند ذره ای از جهان را به نفع بشر تکان بدهد.

فاطمه طارمی

شاعر

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه